|
كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان
مرکز سورشجان
|
مربیان مرکز سورشجان از اوایل بهمن ماه به بر پایی نمایشگاه به یاد دارمت اقدام کردنددر این نمایشگاه یاران انقلابی امام معرفی شدند همچنین شهر مقدس قم نیز به عنوان شهری که آغاز گر انقلاب بود معرفی شد و با توجه به نام گزاری روز ۱۲بهمن ماه به عنوان انقلاب اسلامی امامت حضرت ولی عصر ُ امام خمینی (ره) ولایت و رهبری همچنین نگاهی به گذشته و نهم دی ماه حضرت آیت الله خامنه ای به صورت برجسته معرفی شدند که در این معرفی نامه به زندگی نامه و مبارزات آقا اشاره شده است بخشی از نمایشگاه به معرفی شخصیت حضرت امام خمینی (ره )و معرفی کتاب آخرین هجرت ُاختصاص داده شد طرح ویژه مرکز با عنوان منجیان الهی در شش ماه ی دو.م سال پی گیری شد و قسمت دیگری از نمایشگاه هم این فعالیت بک ساله را پوشش داد که با توجه به نام گزاری روز ۲۱ بهمن ماه به انقلاب جهانی اسلام پیامبر اعظم(ص) و بیداری اسلامی شخصیت پیامبر گرامی اسلام به صورت خاص و ویژه معرفی شد. ( هم اینک مربیان مرکز در بخش های مختلف فرهنگی ادبی و هنری مشغول کار هستند .) [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد.
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
سلام گرم و صمیمی از دل بی برف زمستان اندک اندک سال به پایان خود نزدیک می شود و حالا که ما باید به واژه تکانی مشغول شویم به واژه نگاری مشغول شده ایم چون کار تازه ای را آغاز کرده ایم بخش ادبی وبلاگ را راه اندازی کرده ایم و برای من در این دنیای مجازی پنجره ای باز شده است و این بهانه ی خوبی ست که ما همیشه باشیم .
یک پنجره برای دیدن [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
رحلت جانگداز رسول مهربانی اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) برعموم مسلمین تسلیت باد تا داشته ام ، فقط ترا داشته ام با یاد تو قدقامتی افراشته ام بوی صلوات می دهد دستانم از بس که گل محمدی کاشته ام [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
تولدت مبارک قورقورک عنوان یکی از پژو هش های گروه تحقیق کودکان مرکز ُنرجس عالی پور و مهشید خدابخشی می باشد . اعضا ابتدا با روشهای مختلف انجام یک پژوهش آشنا شدند موضوع مورد نظر انتخاب شد و با بیان مسئله ُ فرضیه ُمشاهده ُنتیجه گیری پژوهش انجام شد. این پژوهش نمایشگاهی است .و از طریق مشاهده مستقیم و کتابخانه ای انجام شد .
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
ظهر یک روز زمستانی است خیابانها خلوت است بیشتر مغازه ها بسته است و رفت و آمد کمی به چشم می خورد از انتهاییک خیابان شلوغ صدایی دورو بریده بریده یبوق یک خودرو به گوش می رسد صدای بوق نگاه تک تک عابرانی را که در خیابان می گذرند به سوی خود می کشد خودرو نزدیک و نزدیک تر می شود مردی تا کمر از شیشه یآن بیرن می آید دستهایش را به دو طرف باز می کند و فریاد می کشد شاه رفت شاه رفت (ممد دماغ فرار کرد ) این مطالب از کتاب شاه رفت برای شما انتخاب شده است اگر مایل هستید بدانید بقیه ماجرا چیه کتاب شاه رفت از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نوشته ی حمید رضا شاه آبادی را بخوانید [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
معرفی شخصیت نویسنده : یوسف قوجق پدری دارم بسیار زحمت کش به نام بیرام محمد و مادری خانه دار و پر از مهر و عاطفه دارم به نام ارازتاج. من مثل بسیاری از روستائیان ترکمن دقیقاً نمی دانم چه ساعتی و در چه روزی به دنیا آمده ام. اما در شناسنامه ام نوشته اند که در تاریح یکم خرداد 1347 هجری شمسی در روستای اوخلی بالا از توابع رامیان (گنبد کاووس) متولد شده ام. تا کلاس سوم ابتدایی در دبستان همان روستا درس خواندم و بعد از اینکه مجبور به کوچ شدیم و به گنبد آمدیم ، دو کلاس آخر ابتدایی را در دبستان جعفربای خواندم. سه سال دوره راهنمایی را نیز در مدرسه ناصرخسرو خواندم و بعد در سال 1365 از دبیرستان دکتر علی شریعتی شهرستان گنبد در رشته اقتصاد اجتماعی فارغ التحصیل و در مهر ماه همان سال در دانشگاه علامه طباطبایی تهران در رشته زبان و ادبیات فارسی پذیرفته شدم اينها گفته هاي آقاي يوسف قوجق است كه در مورد خودش نوشته است داستان نويسي را از سال 1365آغاز كرد بعضی از آثار نویسنده كجاوه 1371،رمان نبرد در قلعه گوگ تپه 1376پرنده ها دوباره اوج مي گيرند 1377 ، هديه ام آشيانه ي كبوتر است1373دنياي زيباي بچه ها ،1376،بادبادك ها در شهر1380 چوبدست 1388،اسب پرنده1389 نوزده افسانه از آسياي ميانه،و... مركز سورشجان با كليه ي همكاران اعم از فرهنگي هنري و ادبي در جلسه ي اول نقد كتاب لالو ابتدا با زندگي نامه ي اين نويسنده آشنا شدند و بعد هم با توجه به اينكه خوانش اثر لالوقبلا انجام شده بودبه خلاصه نويسي كتاب پرداختيم و هر كدام خلاصه اي از كتاب نوشتیم. خلاصه كتاب لالو داستان پسري به نام لالوست كه پدر و مادرش را در بدو تولد از دست مي دهدبه همين دليل مردم دهكده چون افرادي خرافاتي بودند او را نحس مي دانستند مادر بزرگ او را بزرگ مي كندو چون لال است او را لالو صدا مي كردند همنشين او سنجاقك ها و شاپرك ها مي شوند و به صداي چكاوك ها خومي كندتا اين كه با عاشيق آيدين كه كمانچه خوب مي نواخت ومردم او را هم نحس مي دانستند آشنا مي شود بدون اينكه بداند او پدر بزرگش است از او كمانچه نواختن را مي آموزدبعد از مرگ او كمانچه زدن را تمرين مي كندروزي كه دارد براي زدن كمانچه به غار برود متوجه گروه دزدان مي شود شروع به نواختن كمانچه ميكند مردم فكر ميكند روح عاشيق آيدين است و بايد بروند از آن معذرت خواهي كنند متوجه گروه دزدان مي شوند و آنها را تحويل امنيه ها مي دهند و فكر مي كنند روح پيرمرد آنها را نجات داده است.
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ ] [ اعضائ كانون ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |