زمین در التهاب تولدی دوباره
حال كه كوهها از بستر سپيد خود سر برداشته اند ، و آواز جويبار هاي بهاري ، گوش دشتهارا پر كرده است ، حال كه بادهاي سركش ، آرام سر بر دامن معطربهار گذاشته اند و در هيئت نسيمي دل انگيز ، سراسر وجودمان را لبريز كرده اند...
حال كه ابرهاي تيره و خشمگين در برابر آفتاب ،گونه سرخ مي كند ، واز شرم باران اشكهاي زلالش را به راه بهار پيشكش ميدارند .حال كه خورشيد يكبار ديگر با قدرت وبي دريغ بربام آسمان مي نشيند ، تا گرماي مهربانش را به همه تعارف كند ...
حال كه همه در كارند و ميهمان بهار ، ما نيز صميمي ترين كلمات را در قدمش ميكاريم :
"من از تامل بهار برميگردم
واحساسم
با بوي شكوفه ها گره خورده است
و قاب چشم من از اشكهاي
حسرت خيس
بهار از حيطه ي تماشاي صرف بيرون است
بهار فلسفه ساده يي است براي آن كه بدانيم
زمين عرصه ي كوچ است
و غفلت ، آه غفلت
چه دريغ مطولي دارد"

صدا در کوچه ها می پیچد که :ای سبد هاتان پر نور سیب آورده ام سیب سرخ خورشید ...
زمین در التهاب تولدی دوباره پوست می اندازد و عریانی زمستان ُدر پیراهن بهار پنهان می شود ُو رنگین کمانی از تغییر و تکامل ُ در نمایشگاه بزرگ طبیعت جلوه میکند .
ما پشت به ديروز و روبه فردا بيدار مي شويم و سعي ميكنيم در كاروان عاقبت بخيرها و رستگاران ثبت نام كنيم .
(نمایی از کانون سورشجان)