اولين ديدار

اولين ديدار

صورتي چيست ؟ گل صد برگ صورتي است ،

كنار يك چشمه.

قرمز چيست ؟ گل لاله قرمز است ،

در گندمزار.

آبي چيست ؟ رنگ آسمان آبي است ،

جايي كه ابرها شناورند .

سفيد چيست ؟ قو سفيد است

كه سبك بال پرواز مي كنند .

زرد چيست ؟ گلابي زرد است ،

رسيده وآبدار و شيرين .

سبز چيست ؟ چمن سبز است

با گلهايي كوجك ، لابه لاي آن .

بنفش چيست ؟ ابرها بنفش هستند

در غروب تابستان .

نارنجي چيست ؟ بله ، يك پرتقال

فقط يك پرتقال !

سلام

نه از جنس كاغذ كه زود چروك مي شود ،

نه از جنس سفال كه زود مي شكند،

نه از جنس آهن كه سنگين و سرد است .

يك سلام گرم و خوش عطر و بو ،

مثل ناني كه تازه از توي تنور در آمده ،

براي شما

 

 

 

 

 

موضوعات پژوهشی

با سلام

مرکز سورشجان موضوعات نیاز های اقدام پژوهی خود را پیشنهاد می دهد

چگونگي تاثير موقعيت جغرافياي كانون در جذب عضو

چگونه مي توانم با برگزاري كلاس هاي كاردستي اعضاي نوجوان بيشتري را در مركز جذب كنم

چگونگي جذب عضو نوجوان با استفاده از فعاليت هاي علمي در مركز

پیام تسلیت

 

نقد کتاب لالو

 

نقد کتاب لالو

نقد ظاهر :

کتاب لالو در قطع رقعی در سال 1389 در 500 نسخه از انتشلرات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد ه است . قیمت کتاب 1800 تومان است که قیمت خوبی است . طرح روی جلد زیبا و جذاب است که با متن همخوانی دارد . و می توان بیان کننده ی متن محتوی کتاب باشد . کمانچه و چکاوک ها کاملا بیان کننده متن داستان هستند و عنوان کتاب هم با متن و محتوی متناسب است .لالو نامی بود که خود نویسنده برای مراد گذاشت نه بچه های ده ، البته با محتوای داستان مناسب است ، رنگ جلد کتاب هم زیبا ست . کتاب داراي  یک داستان منسجم بود که هر یک از قسمتهای داستان با یک شماره نوشته شده بود در واقع فصل بندی  کتاب با شماره بود که 36 شماره داشت اگرعنوان بندی شده بود و نام گزاري شده بود بهتر بود . کتاب دارای شماره است و102 صفحه می باشد نوع حروف و اندازه کتاب متناسب  این گروه سنی می باشد .

کتاب دارای صفحه  ی شناسنامه  ی کامل است . صحافی خوب است و نوع جلد کتاب متناسب با حجم كتاب است و  تاخوردگی کوچک دارد کار تازه ایست و قسمت ی از متن و گوشه ای از زندگی نویسنده را بیان کرده است که شناخت مختصرو گذرا یی از زندگی نویسنده است .

 

 

نقد محتوی  : مخاطب احتمال میدهد که هدف نویسنده از نوشتن کتاب شاید  تجربه زندگی با شرایط سخت و تحت تاثیر خرافات باشد . تاثیر بر زندگی مردم و جامعه  ای که رنج میبرند از خرافات و خرافه پرستی به گونه های متفاوت  ،ولی فکر نمی کنند و شاید یکی یا دو نفر از  آنها هم مطرود آن جامعه و اجتماع می شوند . نویسنده یک موضوع عمومی را انتخاب کرده است با شاخ و برگ دادن به آن رویداد آن را نشان داده است و یک محیط زندگی خاص را نشان می دهد  ( نویسنده اتفاقات واقعی را شاخ و برگ داده و با فضا سازی مختلف بیان کرده . نویسنده در ابتدا کتاب با آوردن 2 بیت شعر هدف خودش را برای نوشتن کتاب لالو برای خواننده بیان کرده باعث تشویق خواننده به مطالعه کتاب می شود .

شخصیتها ی داستان از منابع بومی محلی گرفته شده و از محیط اطراف خودش الهام گرفته است و شخصیت ها  از جامعه مورد نظر نویسنده بیرون آمده اند و الهام از ذهنیت خاص نویسنده است ولی  داستان افکار آنها را به گونه ای بیان کرده که شاید گذشته باشد گذشته ای نه چندان دور .

به بیشتر شخصیتها یک بعدی پرداخته است ولی خواننده در طول داستان می تواد شخصیت ها را برای خود منسجم کند و شخصیت پردازی تکامل یافته است . توصیف شخصیت ها را در روال داستان بیان کرده و غیر مستقیم بوده ودر طول داستان خواننده را به این نتیجه می رساند که شخصیت داستان چگونه است . از نوع لحن اشخاص کاملا به سن و شخصیت و فضای آنجا پی می بریم .

 داستان دارای مقدمه بوده و رغبت خواننده را بر می انگیزد و لحن و آهنگ کلی را القا می کند .بعد شخصیت ها را داستان می کند و محیط داستان را مستقل میکند . داستان با حرکت آغاز می شود یک صدا از دور شنیده می شود و همه را ترغیب میکند و ما نگران و کنجکاو مي شويم که نکند قرار است بیفتد و کنجکاو ی خواننده برای خواندن ادامه داستان  . ویژگی خوب داستان در ابتدا داستان اولین ضرب آهنگ موسیقی  نواخته خواهد شد ترس  - تاریکی- سرو صدا – در واقع موسیقی داستان تندتر می شود و ایجاد دلهره می کند که چه اتفاقی قرار است بیفتد . بعد موسیقی آرام بخشی داخل داستان  وارد می شود . زمینه اتفاقات با یک سیر منطقی و حساب شده نمایش داده می شود . مرگ نبات و بایرام و زندگی  لالو _ مرگ  عاشیق آیدین  ...

داستان در زندگی با امکانات محروم و محدود اتفاق می افتد و بر داشتمان این است که در زمانهای دور اتفاق افتاده و هیچ امکاناتی حتی پزشک هم نداشته به نظر میرسد با توجه به جغرافیاو اتفاقات در گذشته  اتفاق افتاده است .

نویسنده در لحظه لحطه داستانش خواننده را همراه خود دارد . از ابتدها ی داستان که با آهای اوهوی بیایید پایین شروع یک اتفاق را خبر می دهد که عطش کنجکاوی مخاطب را برمی انگیزد مي خواهیم بدانیم بعد چه  شد . حوادث مکمل هم می شوند و وقتی رخ می دهند کاملا با ور پذیر و مقبول می شودو تازه بعد از حادثه است که می بینیم که چقدر عمیق  با داستان ارتباط  بر قرار کرده ایم به دلیل انتخاب زاویه دید مناسب نویسنده .

مخاطب کتاب عام می باشد و روایتگر سوم شخص است .سبک نویسنده شیوه ای معمول و بازیابی ساده بوده و پیوستگی مطالب و وقایع خوب می باشد .

بعضی  اتفاقات داستان مفهوم نبوده و دشمنی عاشیق آیدین و چچو مبهم می باشد اغراق در خرافات بسیار زیاد بود .

شخصیت عجب دایزا به جز در لحظه مصیبت می دید خیلی نشان داده نشده ولی باور پذیر شکل گرفته است .

بی محبتی نسبت به از دست دادن اطرافیان را به خوبی نشان داده مرگ نبات و بایرام و همچنین درروال داستان هیچ اعتمادی نسبت به همدیگردر داستان بوجود نمي آورد  .

در توضیح مطالب اطناب بکار برده و تکرا زیاددآرد

توضیحات به خوبی بیان شده و به تصویر سازی ذهنی زیبا يي پرداخته است .

خواندن کتاب را به دیگران پیشنهاد می کنیم چون مخاطب با موضوع متناسب است .

بعضی از اصطلاحات مفهوم نمی باشند  غریب کوره ؟ خپ کرد ؟ جمعیت کوچه داد ؟ مال بند ؟ جمعیت حق زد ؟

بعضي از توصيفات زيبا بود .توصیف ماه گرفتگی مناسب است اگر لوچ را به زبان محلی نوشته باید توضیح بدهد .بعضي از توضيحات ملموس نبود مثل  صدای جغدكه  شیپورنیست  

پيام تبريك مربيان

 خانم فائزه كريم زاده عضو نوجوان مركز سورشجان موفقيت شمارا در مسابقه بين المللي ليديسه چك  تبريك مي گوييم.

فائزه کريم زاده 14ساله از سورشجان چهارمحال بختياري 

بچه قورباغه و کرم

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...
...و عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل هوا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»
بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را
نمی خواهم...
...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی».
بچه قورباغه گفت قول می دهم.
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی».
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را
نمی خواهم...
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...
این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
 ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل دنیا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
او دم نداشت.
 کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
 بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
 «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ»
 کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
 یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند
همه چیز عوض شده بود...
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه
زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
 بال هایش را خشک کرد.
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد،
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
 پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»
 ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،
و درسته قورتش داد.
    و حالا قورباغه آنجا منتظر است...
...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....
...نمی داند که کجا رفته.

 جی آنه ویلیس