تبریک سال نو

 

همکاران محترم سال نو مبارکاس ام اس تبريك عيد نوروز 1388- اس ام اس عيد

رونویسی از بهار» عنوان کتاب شعری است از غلامرضا بکتاش که توسط انتشارات کانون وارد قفسه های کتاب شد. این کتاب دوازده عنوان شعر دارد که هر کدام دارای فضای مخصوص به خود است. شعر اول کتاب را با هم می خوانیم:

رونویسی کرده است
کوه یخ از آفتاب
چشمه ای را با شتاب

رونویسی کرده است
خاک از دست بهار
دانه ها را چند بار

رونویسی کرده است
برکه ای از آسمان
ماه را مانند نان

رونویسی می کنم
مثل کوه و خاک و آب
از کتاب آفتاب .

این شعر پر از چیزهایی است که در طبیعت می بینیم. چیزهایی مثل: آفتاب، چشمه، کوه، خاک و آب و … شاعر با آوردن عناصر طبیعت، خواننده ی خود را دعوت می کند تا به طبیعت نگاهی تازه داشته باشد و اگر در شهر یا خانه های آپارتمانی زندگی می کند با خواندن شعرش لحظه هایی یاد طبیعت در خیال اش، زنده شود . اسم شعر رونویسی از بهار است و شاعر همه چیزهایی که از طبیعت انتخاب می کند حال و هوای بهار دارند و سرشار از رشد و طراوت هستند. نگاه به طبیعت را در شعری دیگر از همین کتاب با عنوان «آسمان لک لکی » هم می توان دید. شعر را با هم می خوانیم:

چند تا گنجشک بود
پنج شش تا هم کلاغ
آسمان لک لکی
از پرستو،ابر،زاغ

روشنایی بخش ده
گرچه نور ماه بود
آرزوی اهل ده
برق و نیروگاه بود

شد صنوبر تیر برق
قصه اش کوتاه شد
برق آمد توی ده
بیشه نیروگاه شد.

در این شعر هم شاعر از روستایی برای ما می گوید که اهالی اش برای روشنایی دوست دارند برق در خانه هایشان باشد؛ اما برای آوردن برق باید نیروگاه، ساخته شود و برای ساخته شدن نیروگاه هم درخت ها یی مثل صنوبر باید بریده شوند. در نهایت هم درخت ها بریده می شوند و نیروگاه ساخته می شود. در این شعر طبیعت در مقابل خواسته های اهالی و نیروگاه شکست می خورد و درخت هایش بریده می شوند و بیشه تبدیل به نیروگاه می شود.

شعری دیگر از این کتاب:
باز در دل کوه
چشمه باز کرده
یک حساب جاری

در مسیر خیس اش
پای دانه ای را
کرده آبیاری

دانه در دل کوه
با حساب چشمه
خوشه می شود باز

چند دانه گندم
توی مشت خوشه
می شود پس انداز

اگر کمی به این شعر دقت کنیم، متوجه می شویم که شاعر از چشمه جور دیگری استفاده کرده است. او حرکت چشمه در دل کوه و باز کردن مسیر را به باز کردن حسابی که در بانک باز می کنند، تشبیه کرده و از کلمه جاری که کلمه ایی مشترک بین جاری بودن آب چشمه و حساب در بانک است، استفاده می کند. اما نکته مهم آن است که شاعر تلاش دارد تا به پدیده های اطرافش طوری نگاه کند که تا حالا هیچ شاعری نگاه نکرده است. او از کلمه های کاملاً آشنا استفاده می کند، کلمه هایی که همه ی ما می شناسیم؛ اما وقتی همین کلمه های آشنا را کنار هم قرار می دهد، صفت هایی که هر کدام دارند را دیگری می دهد و باعث می شود تا خوشه بتواند پس انداز کند.

اما شعر دیگر:

افتاد بر خاک
یک تانک دشمن
با پاتک تو

گل کاشت آن روز
در خاک ایران
نارنجک تو

شاید اگر من
جای تو بودم
ترسیده بودم

ای کاش من هم
اندازه تو
فهمیده بودم.

 

پشتش سنگين بود وجاده هاي دنيا طولاني

مي دانست كه هميشه جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته مي ‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه دور بودند.

لاک پشت تقديرش را دوست نمي ‌داشت و آن را چون اجباري بر دوش مي كشيد. پرنده اي در آسمان پر زد، سبك بال... ؛

لاک پشت رو به خدا كرد و گفت: اين عدل نيست، اين عدالت نيست. كاش پُشتم را اين همه سنگين نمي كردي. من هيچ گاه نمي رسم. هيچ گاه. و در لاك‌ سنگي خود خزيد، به نيت نااميدي.

خدا لاک پشت‌ را از روي زمين بلند كرد. زمين را نشانش داد. كُره‌اي كوچك بود.

و گفت : نگاه كن، ابتدا و انتها ندارد... هيچ كس نمي رسد. چرا؟

چون رسيدني در كار نيست. فقط رفتن است. حتي اگر اندكي. و هر بار كه مي‌روي، رسيده‌اي. و باور كن آنچه بر دوش توست، تنها لاكي سنگي نيست، تو پاره اي از هستي را بر دوش مي كشي؛ پاره اي از مرا.

خدا لاک پشت را بر زمين گذاشت.

ديگر نه بارش سنگين بود و نه راه ها چندان دور. لاک پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتي اگر اندكي؛ و پاره اي از «او» را با عشق بر دوش كشيد.