8/8/88
غزل بی پناهی
گر باران نمی رویاند ، نامت ، در نگاه من
کجا حرمت نگه میداشت آتش ، بر گناه من
مرا – کز کودکی چشم تهیدستی است – مهمان کن
به خوابی نور باران نگاهت ، پادشاه من !
دخیل غرفه های استجابت میشود عمری
امید شفاعت ، دستهای بی پناه من
به پابوس ضریح مهربانی هات می آیم
غریبی میکند اما دل غرق گناه من
امیری کن ، مگر بالا کند روزی سرخود را
دل حسرت نصیب و چشم های رو سیاه من
تمام شعر هایم نذز نام مادرت ، شاید
شود بر آستان بوسی در گاهت گواه من
میلاد با سعادت امام هشتم حضرت امام رضا(ع) بر همه عاشقان ولایت مبارک باد!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۸۸ ساعت توسط بخش فرهنگی
|
(نمایی از کانون سورشجان)