غزل بی پناهی

 

گر باران نمی رویاند ، نامت ، در نگاه من

کجا حرمت نگه میداشت آتش ، بر گناه من

 

مرا – کز کودکی چشم تهیدستی است – مهمان کن

به خوابی نور باران نگاهت ، پادشاه من !

 

دخیل غرفه های استجابت میشود عمری

امید شفاعت ، دستهای بی پناه من

 

به پابوس ضریح مهربانی هات می آیم

غریبی میکند اما دل غرق گناه من

 

امیری کن ، مگر بالا کند روزی سرخود را

دل حسرت نصیب و چشم های رو سیاه من

 

تمام شعر هایم نذز نام مادرت ، شاید

شود بر آستان بوسی در گاهت گواه من

 

میلاد با سعادت  امام هشتم  حضرت امام رضا(ع) بر همه عاشقان ولایت مبارک باد!