معرفی کتاب شاه رفت

ظهر یک روز زمستانی است خیابانها خلوت است بیشتر مغازه ها بسته است و رفت و آمد کمی به چشم می خورد از انتهاییک خیابان شلوغ صدایی دورو بریده بریده یبوق یک خودرو به گوش می رسد صدای بوق نگاه تک تک عابرانی را که در خیابان می گذرند به سوی خود می کشد خودرو نزدیک و نزدیک تر می شود مردی تا کمر از شیشه یآن بیرن می آید دستهایش را به دو طرف باز می کند و فریاد می کشد شاه رفت شاه رفت (ممد دماغ فرار کرد )
این مطالب از کتاب شاه رفت برای شما انتخاب شده است اگر مایل هستید بدانید بقیه ماجرا چیه کتاب شاه رفت از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نوشته ی حمید رضا شاه آبادی را بخوانید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط بخش فرهنگی
|
(نمایی از کانون سورشجان)